مورچه هاهم عاشق میشوند

حضرت داوود علیه السلام در هنگام عبور از بیابانی مورچه

 

ای را دید که مرتب کارش این بود که از تپه ای خاک بر می

 

داشت و به جای دیگر می ریخت . از خداوند خواست که از

 

راز این کار آگاه شود مورچه به سخن آمد که معشوقی دارم

 

که شرط وصل خودرا آوردن تمام خاکهای آن تپه به این محل

 

قرار داده است. حضرت داوود علیه السلام فرمد با این جثه

 

کوچک تو تا کی می توانی خاک های این تل بزرگ را به

 

محل مورد نظر منتقل کنی آیا عمر تو کفایت می کند ؟ مورچه

 

گفت : همه اینها را می دانم ولی خوشم که اگر در این راه

 

بمیرم به عشق محبوبم رسیده ام و به عشق محبوبم مرده ام .

 

 

/ 1 نظر / 3 بازدید
مهریماه

سلام دوست خوبم ممنون میشم اگه به وب عاشقانه من بیای و اگه دوست داشتی بگی تا تبادل لینک داشته باشیم[لبخند]